اعتبار و حجیت اقرار ضمنی
سه شنبه 18 آبان 1389
به نام خدا
دوستان عزیز سلام
اگر كمی با تاخیر وبلاگ را به روز میكنم عذر میخواهم.
دیروز با یكی از دوستان عزیزم كه در حال صحبت بودیم به مناسبت بحث از « ادله حجیت اقرار ضمنی » به میان آمد.
سخن در آن بود كه فرضاً كه «اقرار صریح» حجت باشد و بر اساس ادله دیگر مانند احادیث معتبر برای ما ثابت شود كه «اقرار صریح» حجت است. مثلاً بر اساس این عبارت شریف:
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی كِتَابِ صِفَاتِ الشِّیعَةِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ (عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَطَّارِ) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُؤْمِنُ أَصْدَقُ عَلَى نَفْسِهِ مِنْ سَبْعِینَ مُؤْمِناً عَلَیْهِ»[1]
و ما بر این اساس نتیجه بگیریم كه: «اقرار العقلا علی انفسهم جایز». خب در این صورت و بر اساس آن عبارت منقول از امام صادق(ع) تنها حجیت اعتبار «اقرار صریح» برای ما معلوم میشود. اما زمانی كه «مومن» دقت نظر برای سخنان «غیر صریح» خود ندارد نمی توان بر اساس عبارت وسائل الشیعه این اعتبار را برای «اقرار ضمنی» قائل شد!.
با این مقدمه به سراغ ادله اثبات اعتبار «اقرار ضمنی» میرویم تا ببینیم آیا میتوان برای «اقرار ضمنی» هم حجیتی قائل شد و اگر میتوان این حجیت و اعتبار در چه حد است؟

بعد از این مقدمه حالا بجاست كه كمی در مورد «اقرار صریح» و ضمنی سخن بگویم تا مطلب برای ما بیشتر مشخص گردد.
اقرار صریح:
«اقرار صریح» یعنی شخص عاقلی علیه خودش در مورد حقی به نفع دیگران به صراحت، اعتراف كند.
یعنی یك شخص عاقل(غیر مجنون) بگوید: «من یك میلیون تومان به زید بدهكار هستم». به زبان ساده میگویند: فلانی به نفع زید اقرار به یك میلیون تومان بدهی كرده است. یا قاتل بگوید: «مقتول را من كشتم»[2]. این میشود اقرار صریح.
اقرار ضمنی:
«اقرار ضمنی» آن است كه در بطن یك مدعای قطعی(كه این مدعا معمولاً با «اقرار صریح» اثبات میشود) موادی قطعی وجود دارد كه آن مواد در محكمه به شكل «اقرار ضمنی» ثابت میگردد.
اجازه دهید مثالی بزنیم:
اگر قاتل بگوید: «مقتول را با سلاح گرم كشتم»،و در مورد چگونگی این قتل سخن دیگری مطرح نكند یا اصلاً از سخن گفتن امتناع كند، به راحتی معلوم میشود كه گلوله آن سلاح را هم در اختیار داشته است.(و در این صورت احتمال خطا و صدفه كم میشود)(كه مثلاً در این مساله احكام قتل عمد جاری میشود).
یا مثلاً اگر بدهكار به قاضی بگوید: «مبلغ یك میلیون را به طلبكار داده ام» معلوم میشود وی قائل به اصل بدهی بوده است كه حالا بیان میكند مقداری از آن را پرداخت كرده!
برداشت خصم از این جمله كه «مقتول را با سلاح گرم كشتم» و «یك میلیون از بدهی را پرداخت كردم» میشود «اقرار ضمنی» به استفاده از گلوله و «اقرار ضمنی» به اصل بدهی.
ادله حجیت و اعتبار اقرار ضمنی
حدیث:
ما و البته دوست ما حجیت «اقرار صریح» را بر اساس همان عبارت شریف مفروض گرفته ایم. و حالا كه ان حجیت را پذیرفتیم باید در آن خصوص عرض كنم كه:
بر اساس آن عبارت اقرار مومن علیه خودش بر گواهی هفتاد گواه ارجحیت دارد.
حال كه اینطور است چرا حجیت «اقرار ضمنی» را از همان مومن صادق نپذیریم و انكار كنیم؟
در واقع چه دلیلی دارد بگوییم:«یك مومن زمانی راست میگوید كه بخواهد صریحاً اقرار كند و اگر مومن در جایی نخواست صراحتاً به امری اقرار كند اصدق از هفتاد نفر نیست و حرفش اعتبار ندارد»؟ خب اگر مومن، مومن است و اقرار او حجت، لاجَرَم اقاریر ضمنی وی هم حجت و معتبر است.
دلیل دیگری كه در این پست با شما در میان میگذارم مفهوم مخالف است.
مفهوم مخالف:
قبل از اینكه در این خصوص وارد بحث اصلی خودم بشوم از افرادی كه دوست دارند این بحث برایشان یا اوری شود خواهش میكنم نگاهی به مطالب پیش آموخته خود در این رابطه در كتب اصولی یا در پایگاههای اینترنتی معتبر در همین بحث بیاندازند.
اما چگونه میتوان از مفهوم مخالف استفاده كرد و حجیت «اقرار ضمنی» را ثابت نمود؟
پرونده كیفری زیر را در نظر بگیرید:
در این پرونده قبلاً ثابت شده است كه زید یكی از دو مقتول زن یا مرد را كشته. اما بازپرس نمی داند كه قاتل بابك را كشته یا زینب را.
حال كه امر قتل، قطعاً منتسب به زید است و این انتساب ثابت شده است؛ زید اقرار میكند كه زینب را نكشته است یا مثلاً میگوید: «شخصی كه من در تاریكی كشتم مو داشت»(و بازپرس میداند كه بابك كچل است و مو نداشته). در این صورت كه قاتل گفته است «من كچل را نكشتم» این مفهوم بر میآید كه زن(زینب) را وی كشته است.
در این مثال اگر چه قاتل به قتل زن اقرار نكرده است، اما از «مفهوم مخالف» جمله: «من كچل را نكشتم» و از اینكه قبلاً ثابت شده یكی از این دو نفر را وی كشته برمی آید كه او زن را كشته است و باید مثلاً دیه زن را بدهد(كه نصف دیه مرد است). و حال آنكه قاتل هیچ اقرار صریحی به قتل زن نكرده است.(اقرار ضمنی)
پس در موارد مشابه به همان ادلهای كه حجیت و اعتبار «مفهوم مخالف» را پذیرفتهایم باید حجیت و اعتبار «اقرار ضمنی» را هم بپذیریم.
برهان لمی:
در فلسفه ثابت شده است كه «هر پدیدهای در عالم علتی» دارد. همانجا ثابت شده است كه «هر علتی هم معلولی دارد». حال اگر ما برای اثبات رخ دادن قتل بالا بیاییم و بگوییم كه: چون قاتل تنها اسلحه گرم همراه داشته، میتوانیم از این «اقرار صریح» نسبت به حمل سلاح گرم و سرد، به راحتی نتیجه بگیریم كه سلاح گرم حتما گلوله نیاز دارد و زن با گلوله كشته شده است. در این مثال قاتل هیچ اقرار صریحی نسبت به قتل زن یا مرد نكرده است. اما ما میتوانیم از معلول(قتل زن با گلوله) به راحتی دریابیم كه وی به شكل ضمنی به قتل زن اقرار كرده است. و الا نمی بایستی زن با گلوله كشته میشد.
در این مثال از معلول پی به علت برده ایم، یعنی از كشته شدن زن با سلاح گرم پی به قاتل بودن زید برده ایم .این روش در منطق به «برهان لمی» معروف است. در این خصوص ادله فراوان دیگر هم هست كه در پست های بعدی مطالبی را در مورد اعتبار این نوع اقرار و میزان و درجه «اقرار ضمنی» با شما در میان خواهم گذاشت.
منتظر نظرات و ایده های شما عزیزان هستم.
محمد زندیدلگشا
[1] وسائل الشیعه، ج23، ص184، ح: 29341؛ البته در مورد این عبارت سخنانی باید گفت مثلاً اینكه اولاً عبارت مذكور به جهت وجود افراد مجهولی از نظر دسته بندی احادیث در رده احادیث«ضعیف» میگنجد و ثانیاً دارای «ارسال» است كه اگر این ارسال در حدیث هم مرتفع شود باز دارای روات مجهول است و از همه مهمتر با انكه وسایل الشیعه كتابی است كه از كتب اربعه نقل میكند اما این عبارت را در هیچ یك از كتب معتبر فقهی از جمله كتب اربعه ندیدیم! اما در این مقاله صرفاً از نظر حقوقی مساله را پی میگیریم.
[2] البته این نوع اقاریر با شرایطی ثابت میگردد كه ما در این مقاله در پی بیان شرایط اقرار نیستیم و ان شرایط را مفروض میگیریم. همچنین دانشمندان حقوقی تفاوت های ظریفی بین اقرار حقوقی و جزایی(كیفری) قائل شده ایند كه بحث در این خصوص را هم به فرصت دیگری محول میكنیم.
- انتقادات و اشكالات()
- آدرس های مربوط به این پست: اقرار، اقرار ضمنی،
تبلیغات










